تبليغاتX
پیاده رو هنر
 

پیاده رو هنر

 

     
   
 

براي درخواست تبادل لوگو کليک کنيد
  آگهي خود را اضافه كنيد

     
   
 

پيوندها

 

پيوندهاي روزانه

 

امکانات

آرشيو قالبها

 

جستجوگر گوگل

 

امار سايت

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

 

خدا  ()

*از يك افسانه عاميانه برزيلي*

گفتگو با خدا

 

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور

 كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و

 يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب،

 خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ...همه و همه را مي ديدم.

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است .نگاه كردم، همه سخت ترين

 روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها، ترس ها، درد ها،بيچارگي ها.

با ناراحتي به خدا گفتم : «روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري.

 هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كني و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم.

 چگونه، چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها،

مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»

خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد . لبخندي زد و گفت :

« فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود .

در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .

من به قول خود وفا كردم ،

هرگز تو را تنها نگذاشتم ،

هرگز تو را رها نكردم ،

حتي براي لحظه اي ،

آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،

وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»

 

 



 

  |  نوشته شده توسط  حامد ساعت  11:21 در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

 

حکایت  ()

مرگ همکار!!
 ؟؟؟؟؟؟؟؟

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند         که روى آن نوشته شده بود:«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود          درگذشت.                                                                                                

شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى ازهمکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس ازمد تى، کنجکاومى‌شدندکه بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره شده بوده چه کسی بوده است.این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مُرد!»

 کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد،تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید.شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.                                                                          



 

  |  نوشته شده توسط  حامد ساعت  10:55 در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

 

فروهر  ()

از فروهر نماد ايرانيان چه می دانیم:

 

 

ايرانيان يكی از كهن ترين مردمانی هستند كه نمادی بسيار زیبا و شگفت آور و  پر از دانش و فرزانش و خرد برای خود درست كردند.واژه ی فروهر از دو بخش "فر" به چم "پيش" و "وهر" به چم "كشنده و برنده" درست شده است و روی هم به چم (معنی) "پيش برنده" است و يكی از نيروهای چهار گانه ی هستی مشيا (انسان) است.                                                                                                               

 

 

گوشزد: گويش درست آن

 

  (( Farvahar ))

 

است و نه

 

Foroohar

 

 در باور ايرانيان باستان يا زرتشتيان، هستی از چهار گوهر ساخته شده كه به هم پيوسته اند و از پرتوهای

 

 آنها بر يكديگر پويندگی و بالندگی از هر كس سرچشمه می گيرد.اين چهار بخش بدين شمارند: تن، جان، روان و فروهر. تن و جان از آن جهان زمينی هستند ولی روان و فروهر از آن جهان مينوی سرشت مشيا (انسان) هستند.اين نشان در زمان هخامنشيان، برگرفته از انديشه ی بنيادی دين پاك اشو زرتشت و برخی از نمادهای  انديشه ی ديگران به ويژه آيين پر راز مهر ايراني، ساخته شد و نماد مردمی ايرانيان شد. هر يك از اندام های نگاره ی فروهر، گويای اندريافته ای در انديشه ی نياكان ما دارد، كه در اينجا چكيده ای بسیار کوتاه از آن را بازگو می كنيم:

 

                                                                      

 

 

چهره ی سالخورده و درخشان و سامان فروهر: ياد آوری الگوي به كار گيري آزمودگی پيران جهان ديده، دانا، رسا و خردمند است و درخشان و سامان بودن چهره ی او  پاكی و آراستگی را گوشزد می كند.دست راست فروهر هم رو به جلو و هم به بالا است: رو به جلو بودن دست آرمان مشيا (انسان) را ياد آوری می كند كه همواره به سوی پيشرفت و بالندگی باشد. راست بودن دست نشان راستی و آشتی جو بودن او در پيشرفت است. افراشته به بالا بودن دست نشان ستايش به درگاه اهورامزدای یکتا همزمان 

 با پيشرفت است.

 

چنبره(حلقه ی) در دست چپ فروهر: نشان پيمان سپند(مقدس) مشيا با اهورامزدا در پيوستن به اشويی  است. چپ بودن دست نشان شيفته بودن دل و جان به اهورامزدا است، چون دست چپ به دل نزديكتر است. اين نماد امروزه بگونه ی انگشتر پيوند(حلقه ی ازدواج) در همه ی جهان بكار میرود..زن و شوهر نيز با دادن انگشتر پيوند در دست چپ، پيمانی سپند را با يكديگر می بندند كه هميشه به يكديگر زنهار دار (وفادار) باشند.

 

بال های فروهر: بال های گشاده ی فروهر در سه اشكوب (طبقه) فراگيري پندار نيك = هومت، گفتار نيك =

 

 هوخت و كردار نيك = هورشت را به او سپارش (سفارش) و ياد آوري مي كند و نشان وارستگی مشيا از

 

 گرايش های ناهنجار است، تا او به ياری آن، نيروی پرواز مينوي گرفته و به درجه ی رسايی و والا  و سرانجام  به‌ اهورامزدا برسد.

 

براستی چه زيبا گفت آن پيامبر و آموزگار بزرگ اشو زرتشت، چون تنها با بكار بستن همين پندار، گفتار و كردار نيك  جهانی پر از آرامش و آشتی خواهيم داشت.

 

چنبره ی (حلقه ی) پيرامون كمر فروهر: در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی نهفته است كه ياد آور نماد بی پايانی روزگار يا چنبره ي (حلقه ی) روزگار است و برگشت كردار مشيا به خود او است،  به ديگر سخن دوزخ و بهشت در همين جهان است و هرچه بكنيم به خودمان برمی گردد و تنها پس از مرگ،

  این كردار ما است که روان مان را در جهان مينوي شاد يا اندوهگين  خواهد كرد. در آيين پاك زرتشت بهشت برين يا دوزخ سوزان نويد داده نشده است.دو رشته ی آويخته در پايين يكي به سوي راست و ديگري به سوي چپ: رشته ی سوي راست نشان سپنته

 

 مينو = منش پاك و رشته ی چپ نشان انگره مينو = انديشه پليد است. باز در اين نشان فرزانش ژرف و كهن زرتشتي ايرانی را می بينيم كه می گويد در مشيا (انسان) دو نيروی اهورايي و اهريمني هست و او با كوچكترين گرايشي به سوي نيروي اهريمني،نابود خواهد شد.به ديگر سخن،خوبی و بدی در درون مشيا هستی دارد و اين اوست كه با پندار، گفتار و كردار نيك به منش پاك خواهد رسيد. در فرزانش زرتشتي اهريمن (شيطان) هستی جداگانه ای نيست كه همواره در کمین باشد كه مشيا (انسان) را گول بزند و او را  از راه راست كژ كند، ونكه (بلكه) اين نيروی اهريمنی، در درون او جای دارد و اين اوست كه با پشت سر گذاشتن اين نيرو و رسايی(تكامل) توانا خواهد شد كه به اهورامزدا نزديك شود.اين نارسايی مشيا(انسان)  است كه هر لغزشی را گردن كسی می اندازد، و آفريدن هستي به نام شيطان، سستی او در برابر دشواری ها و سختی ها است.دامن فروهر رو به پايين در سه اشكوب (طبقه): نشان بد انديشی =  دُژمت، بد گفتاری = دُژوخت و بد كرداری = دُژورشت است و  ياد آوری می كند كه هر كسی باید با زير پا گذاشتن انديشه، گفتار و كردار  ناپاك، كينه، رشك، آز و بدی را از خود دور سازد. در پايان به اميد روزی كه مردم با دوری از پی ورزی (تعصب) دوباره بيدار شوند و ريشه های زيبا و ژرف خود را باز شناسند.



 

  |  نوشته شده توسط  حامد ساعت  10:47 در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

 

حکایت  ()

حكايتی از پائولوكوئيلو: 

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.

ديگري گفت: موافقم.اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم...

وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:

سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد.

شهسوار اولي گفت:مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم. محال است كه اطاعت كنم !

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد،

 سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد.

 

آنها خالص ترين الماس ها بودند...    

 



 

  |  نوشته شده توسط  حامد ساعت  10:22 در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

 

هنر  ()

  هنر آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و  آفرینش انسان شکل یافته است، هنر می گویند. امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی  شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است.

واژه شناسی:

واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.

در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

  • به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)

 

هنرهای زیبا:

مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

1.      - موسیقی

 

2.      - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و ...

 

3.      - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، و...

 

4.      - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر

 

5.      - معماری

 

در قسمت های بعدی به بررسی این هنر ها پرداخته می شود.

 

6.      - رقص و حرکات نمایشی

 

7.      - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است

 

  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او

 

  • چند‌معنایی بودن و منشور‌مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.

هنرهای سنتی:

هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفه‌ای هستند که در طول سده‌های متمادی با حفظ ریشه‌ها و سنت‌های خود رشد کرده مراحل شکل‌گیری خود را گذرانده یا می‌گذرانند.

هنرهای سنتی ایران را به ۵ دسته عمده تقسیم می‌کنند:

  • ۱.شعر و ادبیات